تبلیغات
سه شنبه 3 اردیبهشت 1387 ساعت 10:04 ق.ظ
نویسنده: مامان تحت موضوع: سلامتی ,
اینجا رو یه نگاه کن !!!!!!!!!
جایی که می تونی حتی بعد از مرگتم یه جورایی حضور داشته باشی.!
بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید
ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

شنبه 29 دی 1386 ساعت 05:01 ق.ظ
نویسنده: مامان تحت موضوع: از همه رنگ ,
بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید
ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

شنبه 28 مهر 1386 ساعت 11:10 ق.ظ
نویسنده: مامان تحت موضوع: نقل قول ,
یکی باد می کارد
دیگری مهر .........
نشانه عشق بر سینه کیست ؟!
طوفان سهم کیست ؟!
چقدر دلم برا این واژه ها تنگ شده بود !!!!
بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید
ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

چهارشنبه 25 مهر 1386 ساعت 11:10 ق.ظ
نویسنده: مامان تحت موضوع: نقل قول ,
1_توانایی یعنی نو آوری .
2- هر روز طوری زندگی کنید که انگار آخرین روز زندگی شماست.از این راه برای فرصتهای مطلوب احترام بیشتری قائل می شوید.
3- بیشتر مردم بزرگ ، بهترین موفقیت خود را درست بعد از بدترین شکست خود بدست آوردند.
4- اگر نمی توانی ، بهترین کار را انجام دهی ، هر کار کوچکی را به بهترین نحو انجام بده.
5- زمانی می توانی سریعتر و بهتر موفق شوی که دیگران را در راه موفقیت یاری کنی .
6- همیشه بعد از بخشش ، دریافت می کنی.
7- برای اینکه خود را منضبط کنی ابتدا باید افکارت را مهار کنی . اگر نتوانی افکارت را کنترل کنی ، نمی توانی آنچه که انجام می دهی را کنترل کنی. تنها منضبط کردن خود است که به تو این توانایی را می دهد تا بیندیشی و سپس کاری انجام دهی.
8- ادیسون قبل از اینکه برق را اختراع کند 10000 بار شکست خورد . پس اگر چند بار شکست خوردی نا امید نشو.
9- تحمل ، پشتکار و تلاش ، بسیار فرمول شکست نا پذیر موفقیت است.
10- عمل ، مقیاس واقعی هوش است.
11- کسی که بیشتر از حقوقش کار می کند روزی خواهد رسید که بیش از کارش، حقوق می گیرد .
12- خوب به یاد داشته باش که هیچ چیز و هیچ کس به جز خودت تو را به موفقیت نمی رساند .
13- اکثرمردم شکست را فقط به خاطر عدم پشتکار و برنامه ریزی جدید برای شکستهایشان تجربه می کنند.
14- نقطه شروع تمام موفقیتها، یک آرزو است .
15- دیدگاهها و آرزوهایت را گرامی بدار، چون کودکان روح توانمند و زیرآن ها طرح های نهایی موفقیت هایت هستند.
16- اینکه در کاری خوب باشید کافی نیست، بهتر این است که بهترین باشید تا همه به ضرورت وجود شما پی ببرند .
17- تحصبل از درون تو می آید و آن را با تلاش زیاد، مبارزه و تفکر بدست می آوری.
18- برنامه های زندگیت را بنویس، زمانی که این کار را تمام می کنی، قظعا به آرزوهایت شکل حقیقی می بخشی .
19- اگر می خواهی بد کسی را بگویی ، آن را بر روی شن های روی ساحل بنویس که امواج آن را محو کنند.
20- راه افزایش اراده این است که با اولین مشکلی که مواجه می شوی، راه درست را انتخاب کنی .
21- ترس هیچ چیز به جز حالتی از ذهن نیست .
22- هر فکر، برنامه و خواسته ای در با تکرار افکارت در ذهن جای می گیرد.
23- دو بار قبل از اینکه سخن بگویی، فکر کن. چون جملات تو و ﺘأثیر آن ها، دانه های موفقیت یا شکست را در ذهن دیگران می کارد.
24- هر آنچه که در ابتدا دیده خواهد شد، در قوه تخیل توست .
25- توانمندی و قابلیت از پول با ارزش تراست، زیرا نه کم می شود و نه کسی آن را می دزدد .
26- پیروزی همیشه برای هر کسی که از مبارزه نمی ایستد، امکان پذیر است .
27- جالب ترین مطلب در مورد تمبر این است که خوب به کاری که انجام می دهد، می چسبد .
28- هر کسی صرفاً خوشبهت نیست ، خوشبختی با تلاش به دست می آید.
29- برای کسی که به خودش کمک نمی کند، کار چندانی نمی توان کرد.
30- لحن صدا بهتر از کلمات ، ذهنیت شما را منتقل می کند .
31- به اشخاص مردد گوش فرا ندهید، تردید و دودلی واگیر دارست .
بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید
ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

چهارشنبه 18 مهر 1386 ساعت 01:10 ق.ظ
نویسنده: مامان تحت موضوع: شادمانه ,
بسیاری از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپری " (ترجمه احمد شاملو) را می شناسند. اما شاید همه ندانند كه او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیكتاتوری فرانكو می جنگید . او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری كرده است . در یكی از خاطراتش می نویسد كه او را اسیر كردند و به زندان انداختند او كه از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مینویسد :" مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا كنم كه از زیر دست آنها كه حسابی لباسهایم را گشته بودند در رفته باشد یكی پیدا كردم وبا دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی كبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یك مجسمه آنجا ایستاده بود . فریاد زدم "هی رفیق كبریت داری؟ " به من نگاه كرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزدیك تر كه آمد و كبریتش را روشن كرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این كه خیلی به او نزدیك بودم و نمی توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر كرد میدانستم كه او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ....ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شكفت . سیگارم را روشن كرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشمهایم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اینكه او نه یك نگهبان زندان كه یك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا كرده بود .
پرسید: " بچه داری؟ " با دستهای لرزان كیف پولم را بیرون آوردم وعكس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ایناهاش " او هم عكس بچه هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهایی كه برای آنها داشت برایم صحبت كرد. اشك به چشمهایم هجوم آورد . گفتم كه می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم.. دیگر نبینم كه بچه هایم چطور بزرگ می شوند . چشم های او هم پر از اشك شدند. ناگهان بی آنكه كه حرفی بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن كه به شهر منتهی می شد هدایت كرد نزدیك شهر كه رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنكه كلمه ای حرف بزند.
منبع ایمیل
بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید
ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

جمعه 13 مهر 1386 ساعت 05:10 ق.ظ
نویسنده: مامان تحت موضوع: نقل قول ,
" اگنس گهکسا بجاکسیا "ملقب به مادر ترزا یک راهبه کاتولیک مسیحی بود که " خیریه مبلغان مذهبی" را تاسیس کرد. او در سال 1979 جایزه نوبل صلح را به خاطر کارهای انسان دوستانه اش در طول 50 سال به مردم فقیر، مریض ، یتیم و در حال مرگ کلکته در هند دریافت کرد. " خیریه مبلغان مذهبی" با مدیریت مادر ترزا گسترش یافت و آنها کمک هایشان را به کشورهای مختلفی نیز می رساندند. در بین سالهای 1970 تا 1980 او به خاطر انسان دوستی و اﯿﺛارش به مردم فقیر و بینوا شهرت جهانی یافت. پس از مرگش " جان پول دوم " او را آمرزیده اعلام کرد. او در 20 آگوست سال 1910 در " اسکوپج " که امروز پایتخت جماهیر " ماسادونی " است به دنیا آمد. او کوچکترین فرزند خانواده آلبانی تبارش بود. بعد از فوت پدرش ( که در آن زمان 8 سال داشت. ) بعنوان یک کاتولیک بوسیله مادرش تربیت یافت. در 12 سالگی اگنس با داستانهای زندگی مبلغان مذهبی و خدماتشان مسحور می شد، او با این داستانها متقاعد شده بود که باید یک مذهبی متعهد شود. در سن 18 سالگی خانه را برای پیوستن به راهبه های " لورتو "به عنوان یک مبلغ مذهبی ترک کرد و پس از آن دیگر مادر و خواهرش را ندید. اگنس جوان ابتدا به " لورتو ابی " در " ﻠﺛفارنهام " در ایرلند رفت تا زبان انگلیسی را که زبان راهبه های " لورتو " بود و فراگیرد. در سال 1929 به هند رسید. او آموزشهای اولیه خود را در " دارجیلینگ " نزدیک کوههای هیمالیا دریافت کرد. او اولین پیمانهایش را بعنوان یک راهبه در 24 می سال 1931 بست و در آن زمان بود که نام " ترزا " را برای خود اختیار کرد. او در سال 1937 بعنوان آموزگار در مدرسه " لورتو" در شرق کلکته آغاز به کار کرد. اگرچه او از آموزش در مدرسه لذت می برد ولی به طور فزاینده ای به خاطر فقر حاکم بر کلکته رنج می برد. در سال 1948 تبلیغ مذهبی خود را در میان مردم در سال آغاز کرد و در همان زمان به عادت رسمی " لورتو " را با پوشیدن پارچه کتانی سفید ساده ای با نام " چیرا " که حاشیه ای آبی داشت را آغاز کرد. پس از آن کارش را در مدرسه " موتیج هیل " آغاز کرد و کمی بعد او به کمک گرسنگان و فقیران شتافت. تلاشهایش خیلی زود توجه مقامهای رسمی هند را به خود جلب کرد که از جمله آن می توان به نخست وزیر هند اشاره کرد که رسما از او تشکر کرد. او در خاطراتش می نویسد که اولین سال فعالیتش با مشکلاتی همراه بود و دچار دودلی و تنهایی شد و وسوسه می شد که به زندگی راحت و و آسوده و راحت صومعه بازگردد. او هیچ پولی برای کمک به مستمندان نداشت و مجبور بود از محلی به محل دیگر برود ، گدایی کند و غذا و ضروریان زندگی برای آنها تهیه کند. ترزا در 7 اکتوبر سال 1950 از طرف واتیکان اجازه یافت تا در قلمرو اسقف یک گردهمایی مذهبی را آغاز کند که بعدها همین امر موجب ایجاد خیریه مبلغان مذهبی شد.با این اجازه می توانست از مردم گرسنه ،برهنه، بینوا، معلول، نابینا، جذامی و هر آنکه به نوعی از طرف جامعه مورد حمایت قرار نمی گرفت و طرد شده بود مراقبت کند. آنها در ابتدا 12 عضو داشتند و در کلکته شروع به کار کردند ولی امروزه بیش از 4000 راهبه که از یتیمان، بیماران ایدز، پناهندگان، نابینایان، معلولان، افراد مسن ،الکلی فقیر و بینوا قربانیان سیل، بیماریهای اپیدمی، قحطی و خشکسالی در سرتاسر جهان حمایت می کنند. در سال 1952 در کلکته اولین مکان را با کمک مقامات رسمی هند برای انسانهای در حال مرگ بود، تاسیس کرد. او یک معبد متروک هندو را به مکانی برای انسانهای در حال مرگ تبدیل کرد و نام آن را " کالیقات" به معنی " خانه قلب پاک " گذارد. هر کسی به آنجا می رفت مراقبتهای پزشکی دریافت می کرد و شرایط بهتری برایش ایجاد می شد تا با عزت بمیرد، طوری که قبل از آن از طرف جامعه طرد شده و مورد بی توجهی فرا گرفته بود. این حالت را مادر ترزا " یک مرگ زیبا " خوانده بود. او می گفت : " اینجا خصوص کسانی است که همچون حیوانات زندگی می کردند ولی همچون فرشتگان با عشق و توجه می میرند. " سپس مکانی را برای جذامی ها ساخت و آن را " شانتی نگار " به معنی" شهر صلح" نام نهاد. به دنبال آن خیریه مبلغان مذهبی کلینیکهای دیگری برای جذامی ها تاسیس کردند و برای آنها غذا، دارو و باند فراهم می کردند. وقتی در خیریه تعداد کودکان بی سرپرست افزایش یافت او نیاز مکانی را مخصوص آنها احساس کرد. بنابراین در سال 1955 در" نیرمانا شیشو بهاوان" خانه ای را برای کودکان معصوم، بینوا و بی خانمان بوجود آورد. این کار خیلی زود توجه ها را به خود جلب کرد به طوریکه اعضا جدید و مبالغ زیادی به عنوان کمک هدیه گرفتند و به موجب آن در سالهای بین 1960 تا 1970 محلهای رایگان دیگری برای فقیران افراد در حال مرگ جذامی ها و یتیمان در تمام هند ساخته شد. سپس او فعالیتهایش را در جهت اهداف بین المللی و ایجاد مکانهایی در تمام جهان گسترش داد. اولین اقدامهایش بین الملی اش در " ونروئلا " در سال 1965 با 4 راهبه و به دنبال آن در یونان، تانزانیا و اتریش در سال 1968 بود. در سالهای 1970 تا 1980 نیز مکانهایی را در 12 کشور آسیایی آفریقایی و اروپایی تاسیس کرد. در سال 1962 جایزه " پداما شرلی " را از طرف دولت هند و جایزه " مگسای سای " را از طرف کشور فیلیپین به خاطر کمکها ی بسیارش به کشورهای شرق آسیا دریافت کرد. در سال 1972 دو جایزه دیگر دریافت نمود یکی از آنها جایزه " جواهر نعل نهرو " از طرف دولت هند بود و دیگری جایزه صلح نوبل به خاطر مقابله با فقر و رنج و تلاش برای ایجاد صلح در جهان بود. وقتی این جایزه را گرفت از او پرسیدند : " چه کاری می توان کرد تا صلح را در جهان گسترش داد. " او پاسخ گفت : " به خانه بروید و به خانواده خود محبت کنید. " همچنین او اضافه کرد : " در تمام جهان نه تنها در کشورهای فقیر بلکه در غرب نمونه هایی از فقر دیدم که به مراتب رفع آن بسیار سخت تر بود. زمانیکه گرسنه ای را در خیابان می بینم به او ظرفی برنج و تکه ای نان می دهم و احساس رضایت می کنم با این کار گرسنگی او برطرف می شود. اما کسی که از کاشانه به بیرون رانده می شود احساس ناخواستنی بودن، ترس و عدم عشق را پیدا می کند و این فقری به مراتب بیشتر و دردناک تری است و برطرف کردن آن نیز سخت تر است. "همچنین در سال 1980 ارزشمند ترین و بالاترین جایزه هند را با نام " بهارات رانتها " را از طرف دولت هند دریافت کرد. در سال 1982 وقتی شهر " بیروت " در محاصره ارتش اسرائیلی و غیرنظامیان فلسطینی بود بیمارستانی در آنجا ویران شده بود توانست بین آنها آتش بسی ایجاد کرد. و به همراهی کارکنان صلیب سرخ به منطقه جنگ و 37 کودک را نجات دهد. در سال 1991 پس از سالها به موطن خود بازگشت و خیریه مبلغان مذهبی را در "تیرانا" و " آلبانی " تاسیس کرد. او در سال 1983 در یونان وقتی به دیدار پاپ جان دوم رفت دچار حمله قلبی شد بعد از دومین حمله قلبی اش در سال 1989 و از دستگاه تنظیم ضربان قلب استفاده کرد. در سال 1991 بعد از نبرد مکزیک او دچار مشکلات قلبی زیادی شد.با این حال از فعالیت باز نایستاد و در مقام ارشد خیریه مبلغان مذهبی کارش را ادامه داد. در آگوست سال 1996 به مالاریا مبتلا شد و ماهیچه بطن سمت راست قلبش تحلیل رفت و متقاعب آن تحت عمل جراحی قرار گرفت ولی بهبود آنچنانی نیافت و همچنان مشکلات قلبی داشت. در 13 مارچ سال 1997 استعفا داد و در 5 سپتامیر سال همان سال 9 روز پس از تولد 87 سالگی اش دار فانی را بدرود گفت.
بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید
ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

چهارشنبه 11 مهر 1386 ساعت 04:10 ق.ظ
نویسنده: مامان تحت موضوع: خبرچی ,
دلم می سوزه !!!
خیلی !!!
برای خودم می سوزه !!!
اینکه برا ماه رمضان خیلی نقشه ها داشتم...... خیلی دلم می خواست این طوری که گذروندم نباشه .......... دلم میخواست از دست بسته بودن شیطون خیلی سواستفاده کنم.........می گم دیگه دلم میسوززززززززززززززه .........هر چی بود گذشت ...... رفته دیگه......... ولی حیف!!!!! می دونم تموم نشده ها ولی باز هم دلم می سوزه .......... خیلی این ماه دوست دارم !!!!!!!!!!
هی ......... هی ......... هی !!!!!!
حال و حسم این نباشه خدایا خواهشا سال دیگه !!!!!!!!!
دلم تنگ شده ......... برای خدا......... خودم........ حالهای خوب و. !!!!!!!!!!!!!
بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید
ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

یکشنبه 8 مهر 1386 ساعت 11:09 ق.ظ
نویسنده: مامان تحت موضوع: خبرچی ,
سالها پیش وقتی خدا به من یك داداشی كوچك داده بود یك شعر گفتم....حالا داداشی من دانشجوی برق است و دفترچه شعرم رنگ و رورفته شده....شعرم را برای كیان می خوانم...و خاطره های قدیمی مثل برق ازجلوی چشمم می گذرند.
***
كودكی كوچك و ناز
او ندارد دندان
برسرش می بینم
تارمویی لرزان
****
توی آن گهواره
خنده را كم دارد
اشك از چشمانش
مثل باران بارد...
****
پشت این چشمانش
چندچیزی پیداست
مادر و گریه و شیر
همه فكرش اینهاست...
****
عاشق پستانك
گریه هایی دارد
خنده اش شیرین است
وه!چه حالی دارد
اینی که خوندی از سابت خبرنگار ی که گزارششها ش شنیدنیه ( کامران نجف زاده ) ...... میشناسیش!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بد نیست سری بزنین .......
http://www.najafzadeh.ir/weblog/
بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید
ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

شنبه 7 مهر 1386 ساعت 07:09 ق.ظ
نویسنده: بابا تحت موضوع: یادگاری ,
سلام
فقط خواستم بگم كه آدرس اینجا خیلی وقته كه شیفت شده اما وقتی از خانوم پرسیدم گفت كه هنوز نشده و تعجب كردم!
امروز اومدم و نوشتم و بعدش روی لینك كلیك كردم و دیدم به خاطر یه اشتباه بیخودی آدرس لینك كه اینجا گذاشتم میره جای دیگه!
اون اشتباه بیخودی در دو تا نوشته ی قبل در لینك دهی نادرست بود كه http:// رو در ابتدای لینك وارد نكرده بودم!
شاید یه روزی به درد كسی بخوری!
اینطور اگه عمل بشه معمولا دامین میزبان رو بعنوان پیشفرض هیدر تایپ متصور میشوند آقایان برنامه های مرورگر و بدین ترتیب یك آدرس بیخودی مثلا شبیه www.mihanblog.com/www.mhz.ir پدید میاره كه طبیعتا جایی نخواهد رفت چرا كه آدرسی به این نام وجود نداره در اینترنت!
البته خیلی عجیبه كه به جای ارور یك راست میره سراغ یه سرور دیگه و یه سایت دیگه!
شاید به خاطر دوتا آی دی های خالی تو دی ان اس باشه!
بعضی اوقات دی ان اس های دامین به خاطر خالی موندن دو آی پی اینطوری میشه!
مخصوصا اینكه اگر قبل از آی پی جدید آی پی تمپ گذاشته شده باشه... معمولا هم در دامین های .ir میشه چون وقت ثبت نام دامین ازت میخواد كه دی ان اس ست بشه!
آخه یكی نیست بگه كی قبل از اینكه دامین بخره میاد هاست خریداری كنه!؟
مگه برای خرید هاست نباید اسم دامین داده بشه كه آی پی روی اون ست بشه!
من كه بیلمیرم اینها چه میكنند!
به هر ترتیب
شما میتوانید از این آدرس استفاده كنید
www. m h z .ir
به یاد داشته باشید
www.mhz.ir
بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید
ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

شنبه 7 مهر 1386 ساعت 06:09 ق.ظ
نویسنده: بابا تحت موضوع: از همه رنگ ,
داشتم یه نگاهی به این مقاله مینداختم: http://w3.org/TR/xquery
یه چیز عجیب دیدم!:
<cat xmlns = "http://example.org/animals">
<breed>Persian</breed>
</cat>
Hi!
what do you mean by this ?
<cat xmlns = "http://example.org/animals">
<breed>Persian</breed>
</cat>
Refer to:
http://www.w3.org/TR/xquery/
Hope you will give some tip on this or perhaps you should change some parts to something that makes more sense:
<cat xmlns = "
http://example.org/bastards">
<breed>Americans</breed>
</cat>
or
<cat xmlns = "http://example.org/bastards">
<breed>Europeans</breed>
</cat>
Thanks for your kind attention.
بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید
ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

از همه رنگ (93 نوشته)
سلامتی (36 نوشته)
عرصه ی مجازی (18 نوشته)
یادگاری (97 نوشته)
نقل قول (24 نوشته)
شادمانه (15 نوشته)
خبرچی (21 نوشته)
سخن موزون دل (15 نوشته)
◊
معرفی
◊
یاد خدا !
◊
مهر
◊
ناپلئون هیل و نقل قول هایش
◊
معجزه لبخند
◊
زندگی مادر ترزا با ترجمه مامان
◊
دلم می سوزه ! آه !
◊
اینجا یه سری بزن !
◊
www.mhz.ir
◊
خوش ذوغی اهل غرب!
◊
عاقبت کینه توزی.......
◊
تولدت مبارك!
◊
تجدید خاطره :)
◊
یک پرسش.....
◊
حق مرگ!
مدایکس ◊ -
یم۲ ◊ -
یم۱ ◊ -
blueportal ◊ -
scriptme ◊ -
psychdaily ◊ -
.hotscripts ◊ -
scriptsearch ◊ -
resourceindex ◊ -
۱۲۳ پی اچ پی ◊ -
بایگانی لینکهای روزانه
کمک قبلی!
Internet Archive
GNU Free Documentation
hackerwatch
Holly! css
iranianwebsites
C S S
مقدمه ای بر وب
LISDIRAN
mozillazine
haj-hemmat
kudakaneh
linkestan
سیستمهای شبکه ای
netkadeh
papati
مناجات شعبانیه
بلاگ نیوز
sedakon
yaalimolamadadi
ostadtehrani
wikipedia
نقد سیستمهای شبکه ای
noorinnet
mohammadhand
حاج حمید
atabat
link2link
globeofblogs
haloa
این وبلاگ کاملا دونفره است یعنی دونفر نویسنده این وبلاگ هستن یعنی یه مامان داره و یه بابا...
مامان این وبلاگ همه اش درس خونده و اونقدر درس خوندش تا الان معلم شده و درس میده...
بابای این وبلاگ هم هنوز در سفر هستش و اینقدر سفر رفته و میره و دوست داره بره که خدا میدونه...
اینجا هیچ حساب کتابی تو نوشتن نیست یعنی نه بابا و نه مامان چیز خاصی مد نظرشون نیست که روی اون گیر داده باشن و به قولی! یه جورایی عشقیه...
قدیما میگفتن هر چه میخواهد دل تنگت بگو و از این حرفا...
خلاصه خیلی خوش اومدین
![]()
بابا ایران دوست خیلی خفنی هست که همه جوره هوای وطن و هویت و فرهنگ خودش رو داره اما جوری رفتار میکنه که شاید در دید اول موافق با این اصول نیست
امروز
تعدا بازدیدهای امروز :
تعداد بازدیدهای دیروز :
تعداد بازدیدها از ابتدا :
تعداد مطالب موجود :
تعداد نظرات ارسالی :
ایجاد صفحه در - ثانیه