تبلیغات
Welcome to OurBlog!

خود یابی ....

جمعه 11 فروردین 1385 ساعت 01:03 ب.ظ
نویسنده: مامان تحت موضوع: خبرچی ,

 

سلام............

 

وای اونقدره به خاطره این قالبه خوشحالم که نگو...............

 

ته مایه های رنگش بنفشه منم ...........که.بنفش دوست دارم.......

 

خوب برم سر اصل مطلب .......................

 

پارسال که بالم شکسته شد تلپی از یه ارتفاع بلند افتادم پایین .........(نترسین از نظر روحی می گم )

 

فکر کنم خود م رو همو نجا گذاشتم ....... بدون اینکه خودم بدونم.... و محل خودم هم نگذاشتم.............

 

 

بعد که یه مقدار گذشت دیدم ........... ای وای!!!!!!!!!!!!!! خودمو گم کردم............ناقصم

اونطوری با اون همه انرژی که توی خودم بود نمی تونستم خودم راهنمایی و هدایت کنم.............

 

وای!

یه عالمه انرژی بود که توی وجودم وول وول می زد .................

ولی خوب خودمو نداشتم که ببرمشون  جاآزاد شن.............مثل اینکه آدم برا کردش وسیله بخواد اصل کاری نباشه

 

خلاصه.....................

ما با بی خودی خودمون ساختیم تا حدود بهمن امسال

بعد نشستم فکر کردم یعنی چی من اینطوری نمی تونم جلو برم

وچون خودمو و انرژی های وجودمو می شناسم باید دست بکار شم

آی که چه موقعهایی که هدایتشون می کردم چه کارهایی که نمی کردم...........

 

سال ۸۲ اوج استفاده  از این انرژی هابود.............

 

خلاصه تصمیم گرفتم عجزمو جذب کنم ...............

برم دنبال خودم..........

ولی اشکال کار اینجا بود ک نمی دونستم کجا گمش کردم.......... کجا دستم از دستش جدا شده.............

 

آی ددم واییییییییییی..............

 

ولی باید پیداش می کردم چون بهش احتیاج داشتم

 

رفتم دنبال نشونه ها..............

 

رفتمو رفتم تا اینکه بعد از این چند مدت دیگه فکر کنم یه ذره دیگه مونده بهش برسم

کسی اینجا دوربین داره من اون دور دورا رو ببینم ببینم کدوم طرفه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خلاصه یه ذره دیگه مونده فقط یه ذره دیگه .............

دیگه کم کم دارم پیداش می کنم .......

یه روزی میرسه از دور برام دست تکون میده ومن می دوم تا برم پیشش و بهش بگم تمام این مدت جاش تو وجدم خای بوده

بهش بگم اگر منم حواسم نبود تو دستت رو از من جا نکن

بعدشم بگذارمش توی خونه دلم..................و خوب ازش مواظبت کنم که حالا حالا با هاش کار دارم....و باید کلی با هم بشینیم برنامه ریزی کنیم که منو ارتقا بده................................

 

دیگه اینکه دارم مراقبه می کنم .................یه ذره کندم ولی اشکال نداره با تمرین درست میشه .......خدا کمک می کنه مثه همیشه تا بتونم موفق شم......... کنار این مراقبه دارم تمرین هم می کنم که تعادل یادم نره............ همیشه حد اعتدال رو باید رعایت کرد..... توی همه چی......

 

اونه که آدمو به مقصد می رسونه............. این تعادل رو می خوام تو همه چی رعایت کنم توی روابطم....توی احساساتم.... توی همه چی دیگه....ببینم چی کار می کن

 

 

یه سری نشونه هم گرفتم که به استفاده از نیروی درونم مربوط می شه................ باید بجنبم که وقت تنگه

 فعلا دارم روش کار می کنم.................

 

 

اینو بگم دیگه سر کسی رو درد نیارم...............

هفته پیش داشتم یه فیلم می دیدم که یکی از دوستام بهم داده بود (خانوم معلم)

اسمش بود :BRUCE ALMIGHTY

این فیلم پر از نشونه بود برام جدا از فیلم بودنش و کمدی بودنش جواب خیلی از پرسشهامو که از خدا داشتم و این چند وقته تو خودیابی مثه یه نور می تونست کمک کنه .........بهم داد

 

 

شکر !

یه جمله توی این فیلم بود که نمی خوام یادم بره اونم این بود

" :BE A MIRACLE

واقعا هممون می تونیم یه معجزه باشیم مگه نه  !!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پس چی !

 

اون مراقبه.......اون حفظ تعادل............ اون معجزه بودن .......... هر سه به من در جهت پیدا کردن خودم  کمک خواهد کرد .............

 

مطمینم 

پس بسم ا.....


لینك مستقیم به مطلب

کبوتر نامه رسان

ارسال نظر / پیام

بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید


ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

 

Farshchian

 

دسته بندی موضوعی

 

نوشته های قبلی

 

بایگانی ماهانه ی نوشته ها

من و بارون

 

لینکستان روزانه

 

لینکستان همیشگی

 

درباره وبلاگ ما

پرنده ی دل

این وبلاگ کاملا دونفره است یعنی دونفر نویسنده این وبلاگ هستن یعنی یه مامان داره و یه بابا...
مامان این وبلاگ همه اش درس خونده و اونقدر درس خوندش تا الان معلم شده و درس میده...
بابای این وبلاگ هم هنوز در سفر هستش و اینقدر سفر رفته و میره و دوست داره بره که خدا میدونه...
اینجا هیچ حساب کتابی تو نوشتن نیست یعنی نه بابا و نه مامان چیز خاصی مد نظرشون نیست که روی اون گیر داده باشن و به قولی! یه جورایی عشقیه...
قدیما میگفتن هر چه میخواهد دل تنگت بگو و از این حرفا...
خلاصه خیلی خوش اومدین

بابا (165 بار مطلب نوشته)

مامان (154 بار مطلب نوشته)

 

پیاز داغ اضافه

clay_cup

بابا ایران دوست خیلی خفنی هست که همه جوره هوای وطن و هویت و فرهنگ خودش رو داره اما جوری رفتار میکنه که شاید در دید اول موافق با این اصول نیست

 

جوینده یابنده است

 

خبرنامه

 

آمار بازدیدکنندگان

امروز
تعدا بازدیدهای امروز :
تعداد بازدیدهای دیروز :
تعداد بازدیدها از ابتدا :
تعداد مطالب موجود :
تعداد نظرات ارسالی :
ایجاد صفحه در - ثانیه Locations of visitors

 

خروجی و خبرخوان

5
4
2
3
1

RSS Feed.
ATOM