تبلیغات
Welcome to OurBlog!

سفر به ایران - ۲ .. فرودگاه بمبئی

جمعه 5 خرداد 1385 ساعت 04:05 ق.ظ
نویسنده: بابا تحت موضوع: از همه رنگ ,

 

سلام

الان دارم از کافی نت فرودگاه براتون مینویسم!

مثل این گزارشگرای ورزشی!...

آره!Smiley

خوب دیگه داریم کم کم از نعمت مشرور هند فارغ میشیم

آخ آخ که دیروز واقعا بیچاره شدیم

وقتی فهمیدم که چقدر راه رفتم که روی صندلی هواپیما نشستم

از صبح همش داشتم اینور انور میرفتم

اما جاتون خالی با این موتور پالسر اینقدر تند میرفتم که همه خستگی ها از تنم بیرون میرفت

مثل برق و باد

صدای موتورش هم اینقدر نازه که آدم کیف میکنه!... خلاصه کلی صفا بود دیروز

چهار باری فکر کنم از خونه تا ام جی روود رفتم و اومدم

ام جی روود هم مخفف ماهاتما گاندی روود هست و بنوعی سیتی سنتر بنگلور میشه و از جون آدمیزاد تا شیر مرغ داره و یکمکی قیمت بالا میزنه بر عکس سیتی سنتر های دنیا

خلاصه باقی خرید های جزیی و کلی رو یا تنهایی و یکی دوباری هم با حسین رفتم و اومدم و تموم کردیم

اما مسئله جالب اینکه برای اولین بار در عمرم اینبار همه چیز به موقع بود...

یعنی همه چیز سر جاش بود

ههم چیز بسته بندی شد و به موقع رسیدیم

آخه خانواده ی ما به خانواده دقیقه نود مشهور شده تو فامیل!

کارها و تصمیماتی که شاید خیلی ها بخوان ماهها برنامه ریزی کنند رو ما کلا ممکنه فقط حرفش رو بزنیم اما یکدفعه خوشی بزنه زیر دلمون و تصمیم به انجامش بگیریم!

هیچ وقت یادم نمیره.... برای حج تمتع تا سه روز قبل سفر نمیدونستیم میریم یا نه... تازه حساب کنین ویزا و پاسپورت و همه چیزای دیگه!...

یا همین سفر خودم به هند برای تحصیل!... اصلا کی حرف هند زده بود؟!

من قرار بود برم جای دیگه... خلاصه در عرض چهار روز هم کارهای ویزا و ادمیشن و خلاصه هم ه چیز تموم شد

سفر به آلمان هم قرار بود فقط به آلمان ختم بشه!

اما اونجا یه ماشین دیدیم و حوس زد زیر دل و خریدیم و خلاصه با ویزای شنگن رفتیم و دور شمسی قمری به اروپا زدیم و ۱۰-۱۲ کشور رو از آلمان در عرض یک ماه دیدیم... اونم با ماشین و سرعت ۲۲۰ تو اتوبانهایی مثل اتوبانهای اتریش و فرانسه!

آخ که دلم دوباره خواست!...

از همه اینا باحال تر خرید پراید بود!

میخواستیم بریم سفر!... کجا؟

محلات برای آبگرم!

همسایه پاسسنمون میخواست پراید رو بفروشه!

بابامون یکهو چشمش گرفت و رفت کیف جادویی ش رو در آورد و همونجا معامله انجام شد و همون ساعت با پراید رفتیم سفر و برگشتیم و بعد از بازگشت تازه رفتن سند و باقی قضایا!

شاید فکر کنین من خیلی پز دادم!

یا از خودم کلاس در وکردم!؟

اما نه اینا رو بیشتر برای خودم و محشیه نوشتم ...

محشیه میدونه من اهل ریا نیستم!!!

من اهل هندم!

یکمی زیادی نوشتم اما برام لازم بود آخه اینجا ۱۲ ساعت ترانزیت داریم!

خداکنه جونی برامون بمونه وقتی خواستیم بریم خونه...

از بازبینی نوشته خبری نیست!

بهتون برخورد به خودتون نگیرید.. برای خودم نوشتم تا بعدها بخونم و تجدید خاطره و حال و احوال جالب امشبم باشه!!

فعلا...


لینك مستقیم به مطلب

کبوتر نامه رسان

ارسال نظر / پیام

بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید


ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

 

Farshchian

 

دسته بندی موضوعی

 

نوشته های قبلی

 

بایگانی ماهانه ی نوشته ها

من و بارون

 

لینکستان روزانه

 

لینکستان همیشگی

 

درباره وبلاگ ما

پرنده ی دل

این وبلاگ کاملا دونفره است یعنی دونفر نویسنده این وبلاگ هستن یعنی یه مامان داره و یه بابا...
مامان این وبلاگ همه اش درس خونده و اونقدر درس خوندش تا الان معلم شده و درس میده...
بابای این وبلاگ هم هنوز در سفر هستش و اینقدر سفر رفته و میره و دوست داره بره که خدا میدونه...
اینجا هیچ حساب کتابی تو نوشتن نیست یعنی نه بابا و نه مامان چیز خاصی مد نظرشون نیست که روی اون گیر داده باشن و به قولی! یه جورایی عشقیه...
قدیما میگفتن هر چه میخواهد دل تنگت بگو و از این حرفا...
خلاصه خیلی خوش اومدین

بابا (165 بار مطلب نوشته)

مامان (154 بار مطلب نوشته)

 

پیاز داغ اضافه

clay_cup

بابا ایران دوست خیلی خفنی هست که همه جوره هوای وطن و هویت و فرهنگ خودش رو داره اما جوری رفتار میکنه که شاید در دید اول موافق با این اصول نیست

 

جوینده یابنده است

 

خبرنامه

 

آمار بازدیدکنندگان

امروز
تعدا بازدیدهای امروز :
تعداد بازدیدهای دیروز :
تعداد بازدیدها از ابتدا :
تعداد مطالب موجود :
تعداد نظرات ارسالی :
ایجاد صفحه در - ثانیه Locations of visitors

 

خروجی و خبرخوان

5
4
2
3
1

RSS Feed.
ATOM