تبلیغات
Welcome to OurBlog!

خدایی و بندگی

چهارشنبه 8 آذر 1385 ساعت 09:11 ق.ظ
نویسنده: بابا تحت موضوع: نقل قول ,

 

بخوان مارا ،
منم پروردگارت،
خالقت از ذره ای ناچیز،
صدایم کن
مرا،آموزگار مادر خود را،
 قلم را،
علم را من هدیه ات کردم،
 
بخوان مارا
 منم معشوق زیبایت،
 منم نزدیک تر از تو به تو ،
اینک
 صدایم کن،
رها کن غیر مارا،
سوی ما باز آ،
منم پروردگار پاک و
بی همتا،
منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم،
 
 تو بگشا گوش دل،
 پروردگارت با تو میگوید:
تو را در بیکران دنیای تنهایان،
رهایت من نخواهم کرد،
بساط
روزی خود را به من بسپار...
 رها کن غصه یک نان و آب کوچک فردا
،تو راه بندگی طی کن،
عزیزا
 من خدایی خوب میدانم،
 تو دعوت کن مرا بر خود،
به
اشکی،
یا خدایی،
میهمانم کن
 که من چشمان اشک آلوده ات را
 دوست میدارم،
 طلب کن خالق خود را،
بجو ما را،
تو خواهی
 یافت
 که عاشق میشوی بر ما،
 و عاشق میشوم بر تو
 که وصل
 عاشق و معشوق هم،
آهسته میگویم:
 
((خدایی عالمی دارد))
 
 قسم بر عاشقان پاک با ایمان،
قسم بر اسبهای خسته در
میدان،
تو را در بهترین اوقات آوردم،
قسم بر عصر روشن
 تکیه
کن بر من،
قسم بر روز
هنگامی که عالم را بگیرد نور،
قسم بر
اختران روشن اما دور،
رهایت من نخواهم کرد
 
بخوان مارا،
که میگویی که تو خواندن نمیدانی؟!؟!
 
تو بگشا لب،
تو غیر از ما خدای دیگری داری؟
 
 رها کن غیر مارا،
آشتی کن با خدای خود
،تو غیر از ما چه
میجویی؟
تو با هر کس به جز با ما
چه میگویی؟
وتو بی من چه داری؟
هیچ!
 
بگو با ما چه کم داری عزیزم؟
هیچ!
 

هزاران کهکشان و کوه و دریا را،
و خورشید وگیاه و نور و
هستی را،برای جلوه ی خود آفریدم من!،
 
 ولی وقتی تو را من آفریدم،بر خودم احسنت میگفتم !
 
 تویی زیبا تر از خورشید زیبایم،
تویی والا ترین مهمان دنیایم،
که
دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت،
 تو ای محبوب دنیایم
 نمی خوانی چرا ما را؟
 

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
 

 هزاران توبه ات را گرچه بشکستی،
ببینم من تو را از درگهم راندم؟
 

 اگر در روزگار سختی ات خواندی مرا
،اما
به روز شادی ات یک لحظه هم یادم نمیکردی
 

 به رویت بنده ام من هیچ آوردم؟
 

 که می ترساندت از من؟
 

رها کن آن خدای دور،
آن نا مهربان معبود،
آن مخلوق خود را،
این منم پروردگار مهربانت،
خالقت،
اینک صدایم کن
 مرا با قطره ی اشکی،
به پیش آور
 دو دست خالی خودرا،
با زبان بسته ات کاری ندارم،
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم،
 غریب این زمین خاکی ام،آیا عزیزم حاجتی داری؟
 
تو ای از ما کنون برگشته ای اما،
کلام آشتی را تو نمی دانی؟
 ببینم چشمهای حسنیت آیا گفته ای دارند؟
بخوان مارا بگردان قبله ات را سوی ما،
اینک وضویی کن،خجالت میکشی از من؟...
 
بگو جز من کس دیگر نمی فهمد،
به نجوایی صدایم کن
بدان آغوش من باز است...
 
 برای درک آغوشم،شروع کن!
یک قدم با تو
 تمام گام های باقی اش با من!


لینك مستقیم به مطلب

کبوتر نامه رسان

ارسال نظر / پیام

بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید


ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

 

Farshchian

 

دسته بندی موضوعی

 

نوشته های قبلی

 

بایگانی ماهانه ی نوشته ها

من و بارون

 

لینکستان روزانه

 

لینکستان همیشگی

 

درباره وبلاگ ما

پرنده ی دل

این وبلاگ کاملا دونفره است یعنی دونفر نویسنده این وبلاگ هستن یعنی یه مامان داره و یه بابا...
مامان این وبلاگ همه اش درس خونده و اونقدر درس خوندش تا الان معلم شده و درس میده...
بابای این وبلاگ هم هنوز در سفر هستش و اینقدر سفر رفته و میره و دوست داره بره که خدا میدونه...
اینجا هیچ حساب کتابی تو نوشتن نیست یعنی نه بابا و نه مامان چیز خاصی مد نظرشون نیست که روی اون گیر داده باشن و به قولی! یه جورایی عشقیه...
قدیما میگفتن هر چه میخواهد دل تنگت بگو و از این حرفا...
خلاصه خیلی خوش اومدین

بابا (165 بار مطلب نوشته)

مامان (154 بار مطلب نوشته)

 

پیاز داغ اضافه

clay_cup

بابا ایران دوست خیلی خفنی هست که همه جوره هوای وطن و هویت و فرهنگ خودش رو داره اما جوری رفتار میکنه که شاید در دید اول موافق با این اصول نیست

 

جوینده یابنده است

 

خبرنامه

 

آمار بازدیدکنندگان

امروز
تعدا بازدیدهای امروز :
تعداد بازدیدهای دیروز :
تعداد بازدیدها از ابتدا :
تعداد مطالب موجود :
تعداد نظرات ارسالی :
ایجاد صفحه در - ثانیه Locations of visitors

 

خروجی و خبرخوان

5
4
2
3
1

RSS Feed.
ATOM