تبلیغات
Welcome to OurBlog!

اسمش کی بود یا چی بود؟

جمعه 11 اسفند 1385 ساعت 07:03 ق.ظ
نویسنده: بابا تحت موضوع: یادگاری ,

 

یه مطلبی تو ذهنمه چند وقت مشغولشم!

استاد بزرگم و بهترین رفیق فابریکم یعنی پدرم یک بار بهم گفت که هر وقت میخوای ذهنت آزاد بشه نکته ای که در ذهنت هست رو بنویس...

حقیقتا جواب میده... چون اول اینکه خیالت راحت میشه لابلای افکارت گم نمیشه و به یه نحوی بهش پرداختی... دوم اینکه زمینه ی بسط و رسیدن به شاخه های دیگه اش برات فراهم میشه.

و اما مسئله!...

فرق بین دیدن و ندیدن باز کردن چشمه!

لازمه ی دیدن چیزی است بنام اراده... یعنی باید اراده کنی تا بخوای ببینی!

اما این خواستن و توانستن برای دیدن رو نمیدونم اسمشو چی باید گذاشت؟!

دو تا مثال دارم... مثلا اینکه برخی اوقات یا برخی چیزها دیدنی هستن و برخی اوقات نیستن که بخوای ببینی!

یا از یک نوع دیگه... مثلا برخی اوقات میتونی ببینی و برخی اوقات نمیتونی یعنی علاوه بر اینکه میخوای که ببینی... اما نمیتونی!

این وسط اسم اینو نمیدونم چی میشه گذاشت اما میشه با مثال به یه جاهایی رسید و بهتر شناختش تا اسم انتخاب کرد براش...

شدن یا نشدن یا بهتر بگم توان فعلیت بخشی یا انجام... به هر جهت یک زمینه ای میطلبه... (البته این با دلیل زمین تا زیر زمین فرق داره ها!...)

به هر ترتیب این زمینه بایستی فراهم باشه تا بعد بحثی از وقوع پیش بیاد...

مثل افتادن برگ یا چرخش زمین یا روان بودن آب یا گردانی هوا

 یه جورایی که فکر میکنم بیشتر به ماده یا ذات یا منبع میرسم... یعنی باید مرکزش درست باشه و در تدارک ایجاد اون زمینه باشه که بعدش بحثی از توانها و خواستنها پیش بیاد.

یکی دیشب گفت که به نظر اون هنر ارثیه!... البته این مثال الان همینطوری به ذهنم رسید! اما بی ربط نیست.

مثلا همین ارثیت خودش یک اصل یا منبع میتونه باشه... حالا در قالب هنر هر چیزی در هر پلانی که بخواد اجرایی بشه به اون زمینه یعنی ارثیت نیازمنده.

الان یکمی بهتر شد!...

مثلا اگه بخوای چشمات بنفش باشه خلاصه باید زمینه ی بنفشی چشمهات در ژنهای تو که کاملا موضوعی ارثی است و به وسیله یا علت هورمونی و ... سبب میشه تا چشمات بنفش بشه!

حالا همین پلان یا شابلون فکری رو میشه تهیه کرد برای درک توان و بعد از اون به زمینه ی هر فرد رسید که اصلا این بابا یا طرف یا خودمون تو باغ یا همون زمینه هست که مد نظر ما هست یا نه!

البته این مثال روی دیگران و روی پلان جامعه شناسی یه چرخشی زد! اما برای افکار و عقاید و فعلیت ها و کارهایی که دوست داریم و نمیتونیم انجام بدیم یا کارهایی که میتونیم و دوست نداریم انجام بدیم هم میتونه صادق باشه.

فعلا همین مقدار توان گفتن و مثال زنی دارم البته در همین سطح تا دلتون بخواد مثال عینی میشه زد اما مثل این میمونه که دور یک میدون چند بار بچرخی و کیلومترت بالا بره اما در واقع دور همون میدون صفر مقدار به سمت هدف یا مرکزش حرکت کرده باشی!

به هر ترتیب اینو پست میکنم و دوباره خودم میخونم ببینم چی از آب دراومده!

فعلناتکم!...

تا بعد.


لینك مستقیم به مطلب

کبوتر نامه رسان

ارسال نظر / پیام

بلبل خوش خبر از طرف همان یار رسید
خبر از دلبری یار به دلدار رسید


ارسال پیام شما و مشاهده پیامهای دیگران ( پیام)

 

Farshchian

 

دسته بندی موضوعی

 

نوشته های قبلی

 

بایگانی ماهانه ی نوشته ها

من و بارون

 

لینکستان روزانه

 

لینکستان همیشگی

 

درباره وبلاگ ما

پرنده ی دل

این وبلاگ کاملا دونفره است یعنی دونفر نویسنده این وبلاگ هستن یعنی یه مامان داره و یه بابا...
مامان این وبلاگ همه اش درس خونده و اونقدر درس خوندش تا الان معلم شده و درس میده...
بابای این وبلاگ هم هنوز در سفر هستش و اینقدر سفر رفته و میره و دوست داره بره که خدا میدونه...
اینجا هیچ حساب کتابی تو نوشتن نیست یعنی نه بابا و نه مامان چیز خاصی مد نظرشون نیست که روی اون گیر داده باشن و به قولی! یه جورایی عشقیه...
قدیما میگفتن هر چه میخواهد دل تنگت بگو و از این حرفا...
خلاصه خیلی خوش اومدین

بابا (165 بار مطلب نوشته)

مامان (154 بار مطلب نوشته)

 

پیاز داغ اضافه

clay_cup

بابا ایران دوست خیلی خفنی هست که همه جوره هوای وطن و هویت و فرهنگ خودش رو داره اما جوری رفتار میکنه که شاید در دید اول موافق با این اصول نیست

 

جوینده یابنده است

 

خبرنامه

 

آمار بازدیدکنندگان

امروز
تعدا بازدیدهای امروز :
تعداد بازدیدهای دیروز :
تعداد بازدیدها از ابتدا :
تعداد مطالب موجود :
تعداد نظرات ارسالی :
ایجاد صفحه در - ثانیه Locations of visitors

 

خروجی و خبرخوان

5
4
2
3
1

RSS Feed.
ATOM